مرتضى مطهرى

311

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

براى بدبين كردن مردم به آن فرهنگ و آن ايدئولوژى و پيام آوران آنها چه از اين بهتر كه به نسل جديد چنين وانمود شود كه مردمى كه شما مىپنداريد رسالت نجات و رهايى و رهبرى بشريت به سعادت را داشتند و به اين نام به كشورهاى ديگر حمله مىبردند و رژيمهايى را سرنگون مىكردند ، خود به وحشيانه‌ترين كارها دست زده‌اند و اين هم نمونه‌اش . بنابراين خوانندهء محترم تعجب نخواهد كرد كه [ در ] سؤالات امتحانيهء ساليانهء اونيورسيتهء كلكتهء هند كه به دست انگليسيها اداره مىشده است ، براى حل مغالطهء منطقى سؤالى پيدا نمىشده جز متن فرمان مجعول كتابسوزى ، و براى يك نويسندهء ايرانى هم كه مبانى فلسفه براى سال ششم دبيرستانها مىنويسد و هر سالى دهها هزار نسخه از آن چاپ مىشود و در اختيار دانش آموزان بىخبر و ساده دل ايرانى قرار مىگيرد ، آنجا كه دربارهء قياس استثنايى در منطق بحث مىشود ، عليرغم فشارهايى كه نويسنده بر مغز خود مىآورد هيچ سؤال ديگرى به ذهن نمىرسد جز همان سؤالى كه طراحان انگليسى در انيورسيتهء كلكته طرح كردند و ناچار مىشود مسأله را به اين صورت طرح كند : « ممكن است قياس استثنايى در عين حال منفصله و متصله يعنى مركب باشد . مثال اين گونه قياس قول معروف منسوب به پيشواى عرب است كه چون خواست سوزاندن كتابخانهء ساسانيان را مدلّل و موجّه كند چنين استدلال كرد : اين كتابها يا موافق قرآن‌اند و يا مخالف آن ؛ اگر موافق قرآن‌اند وجودشان زائد است ، اگر مخالف آن هستند نيز وجودشان زائد و مضر است و هر چيز زائد و مضر بايد از بين برده شود ، پس در هر صورت اين كتابها بايد سوخته شوند . » « 1 » چند سال پيش در مؤسسهء اسلامى حسينيهء ارشاد دو سخنرانى ايراد كردم كه عنوانش « كتابسوزى اسكندريه » بود ، و بىپايگى آن را روشن كردم . يادم هست كه بعد از پايان آن سخنرانيها از مؤمن مقدسى نامه‌اى دريافتم به اين مضمون كه تو چه داعى دارى كه دروغ بودن اين قصه را اثبات كنى ؟ ! بگذار اگر دروغ هم هست مردم بگويند ، زيرا دروغى است به مصلحت و تبليغى است عليه عمر بن الخطاب و عمرو

--> ( 1 ) . دكتر على اكبر سياسى ، مبانى فلسفه ، ص 254 .